خاطرات جالب و با مزه دیگران 15
مگس نشسته بود روی داداشم، اومد بزندش، گفتم: ولش کن! بذار هر گ... می خواد بخوره!
داداشم مونده بود ناراحت بشه یا بخنده بنده خدا!
ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ می گم ﯾﻪ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﺑﺨﺮ ﻭﺍﺳﻢ. نمی دﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﯾﻬﻮ ﺁﻧﺘﻦ ﮔﻮﺷﯿﺶ ﺭﻓﺖ!
ﻣﻦ ﻫﯽ می گفتم: "ﺍﻟﻮ ﺍﻟﻮ…" ﺑﺎﺑﺎﻡ می گفت: "ﻫﯽ ﺍﻟﻮ ﺍﻟﻮ ﻧﮑﻦ، ﺍﺻﻼﺻﺪﺍﺕ ﻧﻤﯿﺎﺩ!"
به مامانم می گم: یادش به خیر، بچه بودیم چه قدر ما رو کتک زدی ها! شترق خوابوند در گوشم، گفت: این دروغ ها چیه که می گی؟ من کِی دستم روتون بلند شده؟
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط محمدحسین کارگرماهر
|
سلام بازدید کننده محترم