ارزش یک انسان
سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای دست برده بود، از افراد
حاضر در سمینار پرسید: چه کسی این ۲۰ دلار را میخواهد !؟ دست ها همه بالا رفت،
او گفت: قصد دارم این اسکناس را به یکی از شما بدهم ؛ اما اول اجازه بدهید کارم را
انجام دهم .
سخنران ۲۰ دلاری را مچاله کرد و دوباره پرسید: هنوز کسی هست که این
اسکناس را بخواهد !؟ دست ها همچنان بالا بود…
او گفت: خب اگر این کار را بکنم، چه می کنید؟
سپس اسکناس را به زمین انداخت و آن را زیر پایش لگد کرد . او ۲۰ دلاری
مچاله و کثیف را، از روی زمین برداشت و گفت: کسی هنوز این را میخواهد !؟ دستها
باز هم بالا بود
!
سخنران گفت: دوستان من، شما همگی درس ارزشمندی را فرا گرفتید، در واقع
چه اهمیتی دارد که من با این ۲۰ دلاری چه کار کردم ؛ مهم این است که شما هنوز آن
را می خواهید . چون ارزش آن کم نشده است، این اسکناس هنوز ۲۰ دلار می ارزد.
خیلی وقت ها در زندگی به خاطر شرایطی که پیش میآید، زمین میخوریم،
مچاله و کثیف میشویم، احساس میکنیم که بی ارزش شدیم، اما اصلاً مهم نیست که چه
اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد افتاد! شما هرگز ارزش خود را از دست نخواهید داد؛
کثیف یا تمیز، مچاله یا تاخورده، هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند ارزشمند
هستید.
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط محمدحسین کارگرماهر
|
سلام بازدید کننده محترم