خطاي ديد
در شکل اول شما خطوط عمودی را موازی می بینید یا غیر موازی ؟ موازی هستند .
شکل دوم و چهارم را شما متحرک می بینید یا ثابت ؟ ثابت هستند .
در شکل سوم چه می بینید ؟ یک جام یا دو چهره ؟




در شکل اول شما خطوط عمودی را موازی می بینید یا غیر موازی ؟ موازی هستند .
شکل دوم و چهارم را شما متحرک می بینید یا ثابت ؟ ثابت هستند .
در شکل سوم چه می بینید ؟ یک جام یا دو چهره ؟




پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات
کامپیوتری استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه
جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته
و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر
خود بیرون کنید."
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته
باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار
می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است.
کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی
اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم
یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را
بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و
مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس
متوجه شد!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!
Labels: Tanz

خوشبختی
تنها هدیه ایست که
انسان می تواند بدون آنکه خود آن را داشته باشد
به دیگران هدیه نماید .

غمگین بودم که کفش ندارم
یکی را دیدم که
پا نداشت

چیزهای خوب به سراغ کسانی می روند
که صبر می کنند.
اما چیزهای بهتر به سراغ کسانی می روند
که برایش تلاش می کنند.
يارو توی دستشویی بوده که برق می ره. جیغ می زنه.
زنش می گه: برق رفته، چرا جیغ می زنی؟ می گه: فکر کردم زیاد زور زدم کور شدم!
پدربزرگ رو به نوه: بدو برو قایم شو، امروز مدرسه رو
پیچوندی، معلمت اومده دنبالت.
نوه: نه، شما باید قایم شی. چون من گفتم شما فوت کردین!
يارو داشت بافتنی می بافت، هی باد ول می کرد. ازش پرسیدن چرا موقع بافتن این قدر باد ول می کنی؟ گفت: ننم گفته ۲ تا از زیر، ۲ تا از رو، یکی ول کن!
يارو به زنش می گه: امروز جون یک نفر رو نجات دادم! زنش می گه: چه طور؟ می گه: هزار تومان به یه فقیر دادم، داشت از خوشحالی می مرد، ازش گرفتم!
يارو می ره خواستگاری، پدر دختره می پرسه: شغل ثابت دارى؟ می گه: کجای کاری؟ امام جمعه تهران بعد از سی سال هنوز موقته، تو از من شغل ثابت می خواهى؟
رفیقم می خواد بره حج. بهش می گم سوغاتی برامون چی میاری؟ می گه اگه جریان ول کردن مغازه ها موقع نماز واقعیت داشته باشه، واسه همه تون همه چی میارم!
يارو زیر تابوت زنش داد می زد:
لا اله
ایوالله / لا اله ایوالله ...

ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود.
با كاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مركبی نداشت پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد .تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت . در زیر درختی مرد ژنده پوش با حالی پریشان دید . از احوال وی جویا شد و دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.
چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .....
مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم....
شیخ گفت حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به زانكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.
(مخزن المعارف)




تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد : شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی
رسید. او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده که آن
قوطی خالی است.
نشان افتخار
مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید:"باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:"اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه یی...بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟ میفهمی؟"
دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود
کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند.به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:" نشان ، نشانت را نشانش بده
حدس زدن ماه و روز تولد افراد
از طرف مقابل بخواهید عدد ماه تولد خود را در ۵ ضرب کرده به آن عدد ۷ اضافه نماید . بعد حاصل را در عدد ۴ ضرب کرده و ۱۳ به آن اضافه کند . حاصل را در ۵ ضرب و روز تولد خود را به آن اضافه کرده و جواب را به شما بگوید . شما هم با یک رمز کلید ساده می توانید روز و ماه تولد وی را گفته و او را متعجب سازید.
رمز: اگر از حاصل عدد ۲۰۵ را کم کنید ارقام یکان و دهگان نشان دهنده روز تولد و بقیه نشان دهنده ماه تولد خواهد بود.
