عينك دودي

  يارو عينك دودي ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش. پسره ميگه بابا چرا ميزني؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چي كار ميكني؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينكتو بردار. عينكشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره. پسرش ميپرسه بابا واسه چي ميزني؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه كار ميكردي؟

 

شش اصل مهم در مدیریت زمان

از قدیم گفته اند: وقت طلاست. این جمله به لحاظ تقریب به ذهن ایرادی ندارد اما واقعیت این است که این جمله صحت ندارد. طلا قابل خرید و فروش و دست یافتنی است؛ اما وقت نه تنها قابل خرید و فروش نیست بلکه یک نعمت شخصی است و شما تنها مصرف کننده آن هستید.کارت عمر ما هر روز ۱۴۴۰ دقیقه شارژ می شود و مهلت استفاده از آن فقط و فقط همان روز است و قابل انتقال به فردا نیست.
در ادامه مطلب به ۶ اصل مهم درباره مدیریت زمان اشاره می کنیم:
1 - رعایت اصل پارتو (قانون ۲۰-۸۰)
این اصل را فردی به نام «ویلفردو پارتو» ابداع و بعدها شخص دیگری به نام «ژوزف جوران» تکمیل کرد.
این اصل می گوید: ۲۰ درصد از کارهایی را که انجام می دهیم؛ ۸۰ درصد برای ما مفید است؛ اما در مقابل ۸۰ درصد از کارهایی را که انجام می دهیم تنها ۲۰درصد برایمان مفید است. این قانون در جنبه های مختلف زندگی کاربرد دارد. به عنوان مثال، در اغلب موارد ۲۰ درصد از برنامه هایی را که از تلویزیون می بینیم ۸۰ درصد برای ما مفید است ولی ۸۰ درصد از این برنامه ها فقط و فقط ۲۰ درصد سودمند است.این قانون در مواردی چون مکالمه های تلفنی، حرف زدن و... نیز صادق است؛ بنابراین اولین گام مدیریت زمان این است که تمام انرژی و وقتمان را صرف آن ۲۰ درصد کنیم.
2 - رعایت نظم؛ اولویت بندی و زمان بندی کارها
گاهی کارهایی که انجام می دهیم کارهای مفیدی است؛ اما به دلیل نداشتن نظم و اولویت بندی، بازده زیادی برای ما ندارد.داشتن یک برنامه روزانه به ما کمک می کند که از وقتمان بهتر استفاده کنیم. همین الان قلم و کاغذ بردارید و برای فردا برنامه ای تهیه کنید.

 3 - کار را در بهترین زمان انجام دهید

بانک، نانوایی، بازارها، ادارات، سینما، شهرهای گردشگری و زیارتی و بسیاری از مکان های دیگر، در برخی زمان ها خلوت و گاهی بسیار شلوغ است. در صورت امکان زمانی به این مراکز مراجعه کنید که خلوت تر باشد. این کار علاوه بر صرفه جویی بسیار زیاد در وقت، آرامش اعصاب و روان را به همراه دارد.

 4- همزمان چند کار را انجام دهید

از بازار که می گذریم گاه کاسب هایی را می بینیم که منتظر مشتری هستند و پشت میزشان بیکار نشسته اند. این مصداق کامل تلف شدن وقت است. خانمی را می شناسم که همزمان با کار منزل، سخنرانی های مورد علاقه اش را نیز گوش می دهد. افراد موفق سعی می کنند در صورت امکان چند کار را با هم انجام دهند. البته توجه کنید که انجام برخی از کارها به تمرکز نیاز دارد که باید به تنهایی انجام شود؛ مانند مطالعه کردن.

5 - تمام کارهایتان هدفمند باشد
انجام کارهایی مانند تماشای تلویزیون، مطالعه، تفریح کردن، دید و بازدید از فامیل، روزنامه خواندن و... باید هدفمند و براساس برنامه ریزی تان باشد.
6 - استفاده مطلوب از وقت های زائد
با برنامه ریزی مناسب می توانیم از تمام فرصت ها و زمان هایی که در اختیار داریم، استفاده کنیم حتی زمان انتظار در بانک، نانوایی، ایستگاه اتوبوس، داخل مترو، مطب دکتر و...ساده ترین پیشنهاد این است که همیشه یک کتاب به همراه داشته باشید و در این اوقات مطالعه کنید.یادمان باشد که زمان هیچ گاه برنمی گردد. پس آن را به سادگی از دست ندهیم.

پیدا کردن سن

پیدا کردن سن :

از دوستتان بخواهید سنش را دو برابرکند (البته به شما نگوید)!
- سپس آن را با 5 جمع كرده و در 50 ضرب نماید.
- در آخر تعداد سکه‌های موجود در جیبش را ( عددي كمتر از 100 )به عدد به‌دست آمده اضافه کند و اگر سکه‌ای نداشت مقداری اضافه نکند.
- حال عدد نهایی به‌دست آمده را به شما بگوید.

اکنون کافی است مقدار 250 را از عددی که دوست‌تان گفته کم کنید. دو رقم سمت چپ عدد حاصل، سن دوست‌تان و دو رقم سمت راست آن، تعداد سکه‌های موجود در جیب اوست!


معمای هوش ( جنگل )

شما تنها در یک جنگل گم شده اید. دنبال سر پناهی می گردید. کلبه ای قدیمی در دل جنگل در راهتان می یابید و تصمیم می گیرید شب را آنجا بگذرانید. برای سپری کردن شب، شما احتیاج به گرما و نور دارید ولی تنها چیزهایی که در کلبه یافت میشود یک شمع، یک چراغ روغن سوز و اجاق هیزمی است. در جیب شما تنها یک کبریت باقی مانده است. به نظر شما ابتدا باید چه چیز را روشن کنید؟

↓↓

↓↓

↓↓

↓↓

اول باید کبریت را روشن کند!

مواظب سنگریزه ها باشید

روزی حکیمی در میان کشتزارها قدم می‌زد که با مرد جوان غمگینی روبه‌رو شد. حکیم گفت: «حیف است در چنین روز زیبایی غمگین باشی.» مرد جوان نگاهی به دور و اطراف خود انداخت و پاسخ داد: «حیف است!؟ من که متوجه منظورتان نمی‌شوم!» گرچه چشمان او مناظر طبیعت را می‌دید اما به قدری فکرش پریشان بود که آنچه را که باید، دریافت نمی‌کرد. حکیم با شور و شعف اطراف را می‌نگریست و به گردش خود ادامه می‌داد و درحالی‌که به سوی برکه می‌رفت از مرد جوان دعوت کرد تا او را همراهی کند.
به کنار برکه رسیدند، برکه آرام بود. گویی آن را با درختان چنار و برگ‌های سبز و درخشانش قاب کرده بودند. صدای چهچههٔ پرندگان از لابه لای شاخه های درختان در آن محیط آرام و ساکت، موسیقی دلنوازی می‌نواخت. حکیم در حالی که زمین مجاور خود را با نوازش پاک می‌کرد از جوان دعوت کرد که بنشیند.
سپس رو به جوان کرد و گفت : «خواهش می‌کنم یک سنگ کوچک بردار و آن را در برکه بینداز.» مرد جوان سنگریزه ای برداشت و با تمام قوا آن را درون آب پرتاب کرد. حکیم گفت: «بگو چه می‌بینی؟» مرد جوان گفت : «من آب موج‌دار را می‌بینم.» حکیم پرسید: «این امواج از کجا آمده‌اند؟» جوان گفت: «از سنگریزه ای که من در برکه انداختم.» حکیم گفت: «پس خواهش می‌کنم دستت را در آب فرو کن و حلقه های موج را متوقف کن.» مرد جوان دستش را نزدیک حلقه ای برد و در آب فرو کرد. این کار او باعث شد حلقه های جدید و بزرگ‌تری به وجود آید. گیج شده بود. چرا اوضاع بدتر شد؟ از طرفی متوجه منظور حکیم نمی‌شد.
حکیم پرسید: «آیا توانستی حلقه های موج را متوقف کنی؟» جوان گفت: «نه! با این کارم فقط حلقه های بیشتر و بزرگ تری تولید کردم.» حکیم پرسید : «اگر از ابتدا سنگریزه را متوقف می‌کردی چه!؟».
حکیم گفت: «از این پس در زندگی‌ات مواظب سنگریزه‌های بسیار کوچک اشتباهاتت باش که قبل از افتادن آن‌ها در دریای وجودت مانع آن‌ها شوی. هیچ وقت سعی نکن زمان و انرژی‌ات را برای بازگرداندن گذشته و جبران اشتباهاتت هدر دهی.».

نکته مهم داستان:
آثار اشتباهات با توجه به بزرگی و کوچکی آن‌ها بعد از گذشت مدتی طولانی و یا کوتاه محو و ناپدید می‌شوند. همان طور که اگر منتظر بمانی حلقه های موج هم از بین خواهند رفت. اما اگر مراقب اشتباهات بعدی‌ات نباشی، همیشه دریای وجودت پر از موج و تشویش خواهد بود. بهتر است قبل از انجام هر عملی با فکر و تدبیر عواقب آن را بسنجی و سپس عمل کنی. بعد از حادثه‌ای بیهوده دست و پا زدن فقط اوضاع را بدتر می‌کند.
گاهی بهترین عمل، بی عملی است.

زود قضاوت نکنید

زن و شوهر جوانی پس سالها ازدواج بچه دار نمیشدن برای اینکه از تنهایی در بیان یه توله سگ میخرن و اونو مثل پسر خودشون بزرگ میکنن...توله سگ بزرگ میشه چندین بار جون این زن و شوهر رو نجات میده حتی از دست راهزنا....
 
اما پس از گذشت 7 سال این خانم و اقای جوان صاحب نوزادی میشن که باعث میشه به توله سگ دیگه کمتر توجه کنن....سگ حسودی میکنه اما کار بدی انجام نمیده...

تا اینکه یروز اقا و خانوم نوزادشون رو که خواب بود روی گهواره تنها میذارن و برای درست کردن کباب به تراس خونه میرن اما وقتی بر میگردن به داخل خونه تا برای بردن فرزندشون به مهد کودک اماده بشن میبینن 
توله سگ با دهن خونی تو راهروی خونه ایستاده مرد عصبانی میشه و بدونه اینکه فکری کنه اسلحشو بر میداره و سگش رو در جا میکشه...
 
و خیلی سریع میرن به اتاق نوزاد میبینن توله سگ یه مار بزرگ رو کشته و سر مار رو کنده تا به بچه اسیبی نزنه....همون لحظه مرد فریاد میزنه که من سگ وفادارم رو کشتم...